چند روز پیش با مامان اینا رفتیم و فیلم « کتاب قانون » رو دیدیم . من برای بار دوم بود که فیلمو می دیدم .
فیلم داستان مردی است به اسم رحمان که برای ماموریتی راهی لبنان می شود و آنجا عاشق دختری به اسم « ژولیت » می شود . ژولیتی که مسلمان می شود و نامش را به « آمنه » تغییر می دهد .
آمنه با رحمان به ایران می آید و با خانواده سنتی رحمان زندگی می کند .
فیلم می خواهد رفتار های اجتماعی و دینی قشر وسیعی از ما ایرانیان را نشان دهد و از این رفتار انتقاد کند . به عنوان مثال در قسمتی از فیلم مادر رحمان سفره روضه خوانی گرفته است و خانم ها همه هستند ! اولین چیزی که از این « روضه خوانی » می بینیم سفره بلندی است که روی آن انواع و اقسام خوراکی ها و خوردنی ها مثل آش و شله زرد و خرما و حلوا و ... چیده شده است که این خود مذمت اخلاقی به نام « اسراف » است . بعد از خواندن دعا ، صدای خانم ها می آید که دارند غیبت می کنند ! آمنه که از رفتارش پیداست متعجب و عصبانی است ، فریاد می زند که : با این همه غذا که روی سفره است ، چرا گوشت مرده برادرتان را می خورید ؟
خانم ها عصبانی می شوند و یکی یکی می روند . یکی از خانم ها بلند می شود و می گوید : یکدفعه ای حدیث « الغیبه اشد من الزنا » رو بخون دیگه !
جالب اینه که اون خانم خودش هم می دونه که غیبت از زنا هم بدتر است ، اما باز غیبت می کند .
یا در صحنه ای دیگر از فیلم ، آمنه حدیثی می خواند که : اگر مسلمان با کسی قهر کند و این دو تا سه روز با هم قهر باشند ، بعد از سه روز از دین خارج شده اند . ( یا حدیثی با همین مضمون )
وقتی که آمنه این حدیث را می خواند و خواهر رحمان می گوید : آره ، این حدیث نبویه ... ، خاله رحمان به او می گوید : تو نمیخواد حرفی بزنی ، خودم عربیشو بلدم !
که اینها همه این معنی را می دهند که ما ظاهر دین را خیلی خوب بلد هستیم اما وقتی کار به عمل می رسد ...
رفتار بد خانواده با آمنه که این رفتار بعدا به خود رحمان هم سرایت می کند ، باعث می شود که آمنه ایران را ترک کند و به لبنان برگردد .
رحمان هم به لبنان می رود تا آمنه اش را پیدا کند . در لبنان متوجه می شود که آمنه در جنوب لبنان است .
رحمان برای پیدا کردن آمنه مجبور است به جنوب لبنان برود .
رحمان تاکسیی می گیرد و به جنوب لبنان راهی می شود .
به نظر من پیام فیلم در همین صحنه است . سکانسی که رحمان سوار ماشین می شود و راننده تاکسی با او حرف می زند . در واقع راننده تاکسی تک گویی می کند .
او می گوید و می گوید ... می گوید که فلسطینی است و زن و بچه هایش را در جنوب لبنان از دست داده است و وقتی این حرف را می زند می خندد ...
او می گوید : من در این مدت مسافران زیادی را برده ام که همه یشان تنها بوده اند ...
در این مدت با دین های مختلف آشنا شده ام و یک چیزی را فهمیده ام ... اینکه مهم نیست دینت چیه ... دین فقط تعامل بین آدم هاست ... مهم رفتار آدم هاست ... مسیحی ، مسلمون ، شیعه و ... مهم رفتار آدم هاست ...
فیلم با سکانسی فوق العاده پایان می یابد اما باز هم این نوع پایان خیلی مناسب نبود ... ولی خود سکانس به تنهایی عالی بود ...
اون سکانس اینجوری بود که : رحمان آمنه رو تو یکی از کلاس های جنوب لبنان پیدا می کنه که داره برای بچه ها قرآن می خونه ... رحمان در رو باز می کنه و آمنه فقط می گوید : رحمان ...
رحمان ته کلاس دو زانو می نشیند و سراپا گوش می شود و آمنه شروع می کند به قرآن خواندن ...
من فکر می کنم اون کلاس قرآن نیست ... اصلا رحمان قرآن را نمی شنود ... آنجا کلاس عشق است ... فقط عشق است و معشوق ... رحمان از آمنه درس عشق یاد می گیرد ... باز هم نه به خاطر روحیه مذهبی آمنه یا قرآن خواندن او ...
رحمان فقط معشوق را می بیند و نه چیزی دیگر ... فقط تکان خوردن لب های آمنه را می بیند و چیزی نمی شود ...
اما حرفی که من می خواهم بگویم همین است ... دین ، نه اینکه مهم نباشد ، اما معیار اصلی ، رفتار آدم هاست ...
به عنوان مثال فردی رو در نظر بگیرید که خدا را قبول ندارد . وجود خدا را قبول ندارد ، یعنی از بین همه عناصر در زندگی عنصری به نام خدا را قبول ندارد . البته خدا برای کسانی که قبولش دارند خیلی بیشتر از یک عنصر معمولی است ...
اما این فرد دقیقا همان کار هایی را می کند که در همه دین ها به انجام دادن این کار ها سفارش شده است ... مثلا به فقرا کمک می کند ... دیگران را به کار های خوب دعوت می کند ... خوش اخلاق است ... از احوال همسایه اش خبر دارد ... درد دل دیگران را می شنود ...
یا کار هایی را انجام نمی دهد که در همه دین ها انجام آن منع شده است ... مثلا دروغ نمی گوید ... سر دیگران کلاه نمی گذارد ...
خب ، ببینید ... این فرد همه کار هایی را که در بقیه دین ها سفارش به انجامشان شده است ، انجام می دهد . اما وجود خدا را قبول ندارد .
به نظر من خیلی ناعادلانه است که چنین فردی سزاوار جهنم یا مجازات از سوی خدا باشد ... به نظر من اگر اینگونه شد و او مستحق جهنم باشد ، خدا فاقد عدالت یا انصاف است که اینگونه نیست و نباید باشد ...
و اما چگونه است که افرادی که ادعای « خدایی بودن » و با خدا بودن دارند و خود را « مردان دین و خدا » معرفی می کنند فردی را با همه کار ها و اعمال خوبش ، فقط و فقط به خاطر اینکه خدا را قبول ندارد اعدام می کنند و جانش را می گیرند .
پلورالیسم به معنای تکثرگرایی است و معمولا وقتی بحث پلورالیسم می شود منظور « تکثرگرایی دینی » است . به نظر من تکثرگرایی دینی همین است . همین که انسان ها را با اعمال و رفتارشان بسنجند . نه با برچسب ها و اسم هایی که رویشان خورده است .
« کتاب قانون » تلنگر خوبی است برای کسانی که ادعای مسلمان بودن دارند و غیبت می کنند ... برای کسانی که ادعای مسلمان بودن دارند و دروغ می گویند ... برای کسانی که ادعای مسلمان بودن دارند و کم فروشی می کنند و در نهایت برای همه کسانی که ایرانی هستند و در ایران بزرگ شده اند ...
پ . ن : با همه اینها ، به نظر من فیلم عالی نبود . منظورم از لحاظ محتوا و داستان نیستا . نمی دونم ، شاید بازیگری ، شاید کارگردانی ... نمی دونم ... به نظرم فیلم کاملی نبود ... نقص زیاد داشت ...
پ . ن : امروز مصاحبه اعتماد رو با مازیار میری خوندم . بی دلیل نبود می گفتم فیلم عالی نیستا ! کلی سانسوری بهش خورده و یه جورایی طرح اصلی داستان عوض شده ...